چكيده :
مقولة اسم از جمله ويژگيهاي جهاني يا همگاني هاي زبان به شمار مي رود. اگر چه اسم به عنوان يك اصل در هر زباني وجود دارد اما هر زبان پارامترهاي ويژة خود را در رابطه با اين مقوله دارا مي باشد. اسم در فارسي باستان، ميانه و امروز داراي ويژگيهاي كاملاً متفاوتي است كه در اين مقاله سعي شده اين تفاوت ها و شباهت ها پرداخته شود و تا حد ممكن سير تحول تاريخي آن مورد بررسي قرار گيرد. صرف اسامي در فارسي باستان از ويژگيهاي بارز اين زبان است كه آن را به صورتي بسيار پيچيده در آورده است در دورة ميانه بسياري از اين عناصر تصريفي از ميان رفته و زبان فارسي به صورت قابل ملاحظه اي به سمت ساده تر شدن پيش رفته است به طوري كه زبان فارسي امروز زباني ساده و كاملاً تحليلي است .
مقدمه:
زبان فارسي امروز دنبالة طبيعي و تحول يافته فارسي ميانه است و فارسي ميانه خود صورت بازماندة فارسي باستان مي باشد. به بيان ديگر فارسي باستان ميانه و جديد زبانهاي متوالي هستند تحول فارسي از دورة باستان به ميانه بسيار اساسي بوده اما ساخت دستوري زبان فارسي ميانه بسيار نزديك به فارسي جديد مي باشد. از بررسي هاي تاريخي زبان فارسي
مي توان دريافت كه مهمترين دگرگونيهاي پديد آمده در فارسي باستان تحول دستگاههاي صرفي و نحوي آن مي باشد. فارسي باستان زباني بسيار پيچيده بوده و در شمار زبانهاي تركيبي قرار مي گيرد. منظور از زبانهاي تركيبي زبانهايي است كه ساخت و مشخصات ظاهري هر كلمه بر روي زنجيرة گفتار نشان دهندة موقعيت صرفي و نحوي كلمه است بدين معني كه پايانه ها و اجزاي صرفي به كلمات متصل مي شوند و نقش دستوري كلمات را از شكل ظاهري آنها مي توان تشخيص داد. ساخت هاي گوناگون صرفي و نحوي باعث ايجاد شكل هاي گوناگون از كلمات مي شود و در نتيجه زبانهاي تركيبي دشوارتر از زبانهاي تحليلي به شمار مي روند فارسي امروز يكي از تحليل ترين و ساده ترين زبانهاي خانوادة هند و اروپايي است اگر چه بازماندة همان زبان تركيبي و پيچيدة فارسي باستان است.
مهم ترين ويژگي ساختمان زبان فارسي باستان كه آن را به صورت يك زبان تركيبي در آورده بود «صرف اسامي» مي باشد. و مهم ترين تحولي كه در زبان فارسي از دورة باستان به ميانه رخ داد از بين رفتن سيستم صرف اسامي بود در اين مقاله سعي شده تحول تاريخي متولة اسم از فارسي باستان به ميانه و امروز مورد بررسي قرار گرفته و چگونگي اين دگرگوني ها تا حد ممكن توضيح داده مي شود.
اسم در فارسي باستان
مقولة اسم در فارسي باستان را مي توان به زير مقولاتي تقسيم نمود كه عبارتند از :
1-جامد، مشتق، عبارت و مركب
2-معرفه و نكره
3-جنس : مذكر، مونث و خنثي
4-شمار:مفرد، مثني و جمع
5-حالت : فاعلي ، مفعولي معه، مفعولي له، مفعولي عنه، اضافي، مفعولي فيه و ندايي (ابوالقاسمي :1375)
1-جامد، مشتق، عبارت و مركب: الف)بسيط: بسيط يا ساده اسمي است كه از يك جزء ساخته شده است اسامي بسيط در فارسي باستان بر دو دسته اند دسته اول آنهايي كه در اصل اسم هستند و دوم اسامي كه به صورت ريشه هستند و بدون هيچ پسوندي به عنوان اسم به كار مي روند از دسته اول كلمه اوستايي bazav و به معني بازو را مي توان مثال زد و از دسته دوم ريشه vak به معني گفتن كه به همان صورتvak به معني گفتار يعني اسم هم به كار مي رفته يا drug به معني دروغ گفتن كه اسم آن يعني دروغ هم همان drug بوده است.
ب)مشتق: مشتق واژه اي است كه در ساخت آن، پيشوند يا پسوند به كار رفته است
پيشوند هاي اسم ساز فارسي باستان بر دو دسته اند: 1- پيشوندهايي كه مختص اسم هستند 2- پيشوندهايي كه به عنوان قيد و حروف اضافه هم به كار مي روند .
براي نمونه به برخي از پيشوندهاي دسته ي اول اشاره شده است:
پيشوندهاي منفي ساز كه شامل a-an-ana مي شود. an پيش از واكه و a و ana پيش از همخوان به كار مي رود اين پيشوندها بر سر اسم مي آيد و مقوله دستوري آن را تغيير
نمي دهد مانند:
اين پيشوندها گاهي از اسم صفت مي سازد و اين صفت معني اسم را نفي مي كند مثل:
|
ريشه |
صفت فاعلي |
|
|
|
|
|
|
از ديگر پيشوندهاي مختص اسم مي توان به š
مثال : manah انديشه
پيشوند ديگري كه در فارسي باستان به اسم اختصاص داشته –hu پيش از واكه ها و hv پيش از همخوان هاست. معني اين پيشوند نيك و خوب است مانند :
در فارسي باستان پيشوندها و پسوندهاي گوناگوني وجود دارد كه شرح و توضيح همة آنها از حوصله اين بحث خارج است
ج)مركب: اسم هاي مركب ايراني باستان به مركب آزاد و مركب وابسته تقسيم مي شوند مركب آزاد، مركبي است كه اجزاي تركيب شونده آن از نظر نحوي با هم مربوطند.
مانند :
د)عبارت: واژه اي است كه از چند جزء تشكيل شده است عبارتهاي ايراني باستان صفتند مثال از اوستايي:
2-معرفه و نكره: معرفه بودن اسم با ava( اوستايي) و awa(فارسي باستان ) به معناي آن و ima به معناي اين و نكره بودن با aiwa به معناي يك نشان داده مي شود كه هر سه با اسم از لحاظ جنس و حالت مطابقه مي كنند. Awa و ima از لحاظ شمار با اسم مطابقه
مي كنند. مثال:
گويد داريوش شاه: اينها كشورهايي هستند كه زير فرمان من آمدند...(كتيبه بيستون ستون 1 سطرهاي 18-12).
پس از آن مردي مخ بود گو ماته نام، او قيام كرد.(كتيبه بيستون 1 سطرهاي 36-35).
3-جنس : در فارسي باستان سه جنس دستوري مونث، مذكر و خنثي وجود داشت كه براي نشان دادن هر يك از اين سه مفهوم تكواژه هاي متعددي به اعتبار شمار و حالت و واج پاياني واژه به آن افزوده مي گشت. پس از تحول زبان از دورة باستان به دورة ميانه تبديل آن از صورت تركيبي به صورت تحليلي، به طور كلي ساخت دستوري جنس از دستگاه زبان فارسي خارج شد مفهوم خنثي به كلي از ميان رفت و براي بيان مفاهيم جنس نرو ماده به جاي اينكه از ساخت هاي دستوري ويژه اي استفاده شود. از كلمه هايي كه در فهرست واژگان زبان وجود دارد و جنس را نيز مي نماياند مانند:
«مرد – زن» «پسر و دختر» «نر، ماده» استفاده كرده و اين واژه ها را به صورت صفت با اسم مورد نظر همنشين مي سازند مانند : كارگر زن، كارگر مرد دانشجوي دختر، دانشجوي پسر گوسفند ماده، گوسفند نر
گاهي نيز با به كار بردن كلمه هاي جداگانه اي كه مفهوم جنس جز و مولفة هاي معنايي آنهاست افادة منظور مي كنند مانند مرغ و خروس – كلفت و نوكر – كنيز و غلام – مادر و پدر گيس سفيد و ريش سفيد – كد بانو و كد خدا به دليل نبودن جنس دستوري در زبان فارسي واژ هاي عربي دخيل در فارسي نيز اغلب بدون علامت دستوري جنس به كار
مي روند مانند: مستخدم- معلم – ناظم – مدير – رئيس (باقري، 1373). جنس در فارسي باستان دستوري است يعني ممكن است اسمي كه بر مونث دلالت مي كند، مذكر باشد مانند
4 - شمار: در فارسي باستان سه شمار «مفرد»،« مثني» و« جمع» وجود داشت اين مفاهيم با
پايانه هاي متعددي كه به اعتبار جنس، حالت و اصوات پاياني واژه ها فرق مي كرد نشان داده مي شد. با تحول زبان فارسي از صورت تركيبي به صورت تحليلي از دورة ميانه به بعد به طور كلي ساخت دستوري مثني از دستگاه زبان خارج شده و براي رساندن مفهوم مثني از واژه هاي معمول ديگري كه متضمن معناي تثنيه هستند مانند: جفت، «دو» و مانند اين ها استفاده مي شود. از اين رو از دورة ميانه تنها ساخت دو شمار مفرد و جمع در دستگاه زبان فارسي وجود دارد از ميان تكواژهاي متعددي كه در دورة باستان براي نشان دادن شمار جمع به اسامي در حالات و جنسهاي مختلف افزوده مي شد تنها علامت جمع مذكر در حالت اضافي باقي مانده و بقيه علائم جمع از دستگاه زبان خارج شده است علامت جمع مذكر در حالت اضافي تكواژه
مانند: ديو
5-حالت : در فارسي باستان اسم براي نشان دادن موقعيت نحوي خود در جمله به هشت حالت صرف مي شود.
1-حالت نهادي يا فاعلي هر گاه با واژه اي در جمله فاعل يا مسند اليه واقع شود در حالت فاعلي يا nominative است
2-حالت مفعولي : هر گاه واژه اي در جمله مفعول واقع شود در حالت مفعولي يا accusative است. در فارسي امروز چون مفعول معمولاً همراه را مي آيد آن را حالت رايي نيز خوانده اند
3-حالت اضافي : هر گاه واژه اي در جمله مضاف اليه باشد در حالت اضافي يا genitive است.
4-حالت ندايي: هرگاه واژه اي در جمله منادي واقع شود در حالت ندايي يا Vocative است
5-حالت متمم ازي: هر گاه واژه اي در جمله متمم با حرف اضافه «از» باشد در حالت «متمم ازي» يا ablative است.
6-حالت متمم بايي هرگاه واژه اي در جمله متمم فعل با حرف اضافه «با » باشد در حالت متمم بايي يا instrumental است.
7-حالت متمم « به اي » يا «برايي » هر گاه واژه اي در جمله متمم فعل باشد و پيش از آن حرف اضافه به يا براي بيايد در حالت متمم براي يا dative است.
8-حالت متمم «دري» : هر گاه واژه اي در جمله متمم فعل با حرف اضافة «در » باشد در حالت «متمم دري » يا locatine است.
علاوه بر موارد ياد شده نكتة ديگري كه بر دشواري و پيچيدگي دستگاه زبان فارسي باستان مي افزود اين بود كه واج هاي پاياني كلمات نيز اعم از واكه يا همخوان در نوع اجزاي صرفي دخالت داشت و در پايانه هاي صرفي به اقتضاي واج پاياني ريشه تغييراتي صورت مي گرفت به طور ساده و خلاصه به برخي از اين تقسيمات به شكل زير مي توان اشاره كرد: 1) اسم هاي پايان يافته به واكه 2 ) اسم هاي پايان يافته به همخوان 3) اسم هاي پايان يافته به s هند و اروپايي كه در فارسي باستان به h و پس از i و u به š بدل مي شود. براي جزئيات بيشتر جدول (3) برگرفته از كتاب سوكولوف را نگاه كنيد.
اگر چه منابعي كه از فارسي باستان برجاي مانده بسيار كم است و در ميان آنها نمي توان براي يك اسم تمام حالات گوناگون صرفي را پيدا كرد و از هر اسم تنها چند حالت صرفي آن باقي مانده است اما مي توان از روي مجموع شكل هاي بازمانده از اسامي مختلف،
پايانه هاي صرفي فارسي باستان را تا حدودي جمع آوري كرد از آنجاييكه يك اسم
مي توانست، در فارسي باستان به اعتبار سه جنس مذكر، مونث، خنثي و سه شمار مفرد، جمع ، مثني 9 صورت صرفي داشته باشد در اين زبان امكان صرف يك اسم در 72 صورت صرفي وجود داشت براي مثال از واژة مرد«martiya» به معني بشر كه مفرد مذكر پايان يافته به واكه a مي باشد در كتيبه هاي موجود حالت هاي زير ديده مي شود.
|
حالت |
مفرد |
جمع |
|
1-فاعلي(nominative) |
martiyah |
فاعلي |
|
2-مفعولي(accusative) |
martiyah |
مفعولي |
|
3-اضافي(genitive) |
|
اضافي |
|
4-ندايي (Vocative) |
|
متمم يابي martiyaibiš |
|
5-متمم ازي(ablative) |
|
متمم دري martyaišuva |
|
6-متمم يابي (instrumental) |
|
|
|
7-متمم به اي يا برايي(dative) |
ــــــــ |
|
|
8-متمم دري (locative) |
martiyai |
|
مهم ترين تحولي كه در زبان فارسي از دورة باستان به دورة ميانه رخ داده از بين رفتن سيستم صرف اسامي بود. به طوري كه در نوشته هاي بازمانده از فارسي ميانه پهلوي اولاً تركيب ظاهري اسم براي نشان دادن هشت حالت نحوي تغيير نمي كند دوم اينكه جنس دستوري به كلي از ساختمان زبان خارج شده است و دستگاه شمار نيز ساده تر گشته است و تنها داراي دو صورت مفرد و جمع مي باشد بنابراين از دورة ميانه به بعد براي شناختن حالت هاي نحوي يك كلمه مي بايد به روابط آن با واژه هاي ديگري كه در جمله وجود دارند توجه نمود و با تحليل روابط اجزاي موجود در زنجيره گفتار نقش دستور واژه را تعيين كرد. از اين رو زبان فارسي در دورة ميانه و جديد جز و زبان هاي تحليلي محسوب مي شود تبديل زبان فارسي از صورت تركيبي به صورت تحليلي مهم ترين تحول تاريخي است كه در ساختمان اين زبان از دورة باستان به دورة ميانه وجود روي داده است آغاز اين تحول از اواخر دوران هخامنشي است آخرين مدارك و اسناد فارسي باستان به زبان تركيبي است و نخستين آثار فارسي ميانه به زبان تحليلي پس از انقراض دودمان هخامنشي و تسلط يونانيان بر ايران و در طول حكومت سلوكيان تا زمان روي كار آمدن اشكانيان ، زبان فارسي دست خوش چه دگرگونيهايي شده و مراحل تحولي را چگونه گذرانده كاملاً روشن نيست به همين دليل اين فاصله زماني سه قرن را حلقه گمشده يا دوران تاريك در بررسي تاريخي زبان فارسي به شمار مي آوريم اگر چه به تازگي تلاش هايي براي گشودن اين راز آغاز گرديده است.
اسم در فارسي ميانه
در فارسي ميانه اسم داراي دو حالت صريح و غير صريح بوده حالت صريح از نظر تاريخي صورت تحول يافته حالت فاعلي و گاهي مفعولي زبانهاي دورة باستان و حالت غيرصريح صورت تحول يافته حالت مضاف اليهي زبان هاي دورة باستان است .صورت صريح وقتي به كار مي رفته كه كلمه در جمله از نظر دستوري در موضع فاعل يا نهاد قرار مي گرفته در مواضع ديگر حالت غير صريح استفاده مي شده است .
احتمالاً در فارسي ميانة متقدم كه تأليفاتي از آن در دست نيست، دو حالت فوق دقيقاً به كار مي رفته است در كتيبه هاي پهلوي قرن سوم و چهارم نمونه هايي از كاربرد اين دو حالت ديده مي شود اما در متون پهلوي زرتشتي كتابي تمايز ميان دو حالت از ميان رفته و تنها اثر مشخص دو حالت را در ضمير اول شخص – مفرد az/an :«من» در حالت صريح و «man» «من» در حالت غير صريح مي يابيم.(آموزگار- تفضلي:1373).
براي حالت در فارسي ميانه مي توان جدول زير را رسم نمود.
حالت صريح مرد merd / mard > martiya فاعلي مفرد مرد merd /mard > martiya مفعولي مفرد
حالت غير صريح مرد
حالت صريح مردان merd / marde > martiyah فاعلي جمع
حالت غيرصريح مردان
همانطور كه مي بينيم علامت جمع در فارسي ميانه «ان»است. در كتابهاي پهلوي متأخر علاوه بر آن «
بي جان، به كار مي رود كه به صورت «ها» به فارسي امروز رسيده است در دورة ميانه تكواژي وجود داشت كه براي ساختن قيد به اسم و صفت افزوده مي گشت اين تكواژه «
براستي
عادلانه
با توجه به اينكه علامت جمع در فارسي ميانه يعني
به طور كلي پس از ساده شدن ساختمان زبان فارسي از دورة ميانه به بعد تكواژهايي كه با عنوان عام «حروف اضافه» خوانده مي شوند، براي نشان دادن برخي از حالت هاي هشتگانه اسم با آن همراه مي شوند اسم در حالت فاعلي يا نهادي هيچ نشانه اي ندارد و تنها از تحليل رابطه معنايي واژه ها مي توان آن را تشخيص داد در حالت مفعولي نيز هم همينطور است اما با اين تفاوت كه در حالت مفعولي تكواژ «راي» نيز به اين منظور به كار مي رفت اين تكواژ همان
در حالت متمم بايي حرف اضافه «با» پيش از اسم قرار مي گيرد. كه تحول آوايي اين حرف اضافه از باستان تا فارسي امروز را مي توان به شكل زير نشان داد:
حالت متمم دري با حرف اضافه در و متمم به اي با حرف اضافه نشان داده مي شد كه تحول آوايي آنها را مي توان بدين شكل بيان كرد
نتيجه گيري:
يكي از مهمترين ويژگيهاي فارسي باستان « صرف اسامي» در اين زبان است در تحول تاريخي از دورة ميانه اسم هر گونه اثر و نشانة تصريف را از دست داده است و حالت و جنس و شمار را نيز نشان نمي دهد با از بين رفتن اجزاي تصريفي اسم، زبان فارسي، باستان از صورت پيچيده و تركيبي به صورت تحليلي و ساده امروز تبديل شده است.
كتابنامه :
1-باقري، مهري، تاريخ زبان فارسي ، تهران : نشر قطره، 1373.
2-ابوالقاسمي، محسن، راهنماي زبانهاي باستاني ايران، سمت 1376.
3-آموزگار،ژاله و تفضلي، احمد، زبان پهلوي ادبيات و دستور آن، انتشارات معين 1373.
4-سوكولوف، سن ون، ترجمة رقيه بهزادي، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370.