تبليغاتX
اتاق ملاقات

این مقاله شامل دو بخش است که در مجموع بررسی تاریخی مطالعات زبان شناختی ادبیات را بدست می دهد. از آنجا که ادبیات پدیده ای است که در حیطه زبان رخ می دهد جای شگفتی نیست که  زبان شناسان از دیرباز متون ادبی را یکی از مهمترین محور های توجه و بررسی مطالعات خود قرار داده اند. بخش نخست این مقاله به تاریخچه مطالعات ادبی در دو حوزه غرب و ایران می پردازد و بخش دوم به سیر تاریخی مطالعات زبان شناختی ادبیات در این دو حوزه اختصاص دارد.

 

بخش اول : پیشینه مطالعات ادبی 

1- یونان باستان : تاریخچه مطالعات ادبی در غرب همچون بسیاری دیگر از علوم به قرون پنجم و چهارم پیش از میلاد در یونان باستان باز می گردد و نخستین آرای صریح در این باره به سقراط و افلاطون منسوب است. سقراط صناعات ادبی و شعر را از نظرگاه اخلاق می نگریسته است و از این طریق دربارۀ ارزش شعر حکم می کرده است ( صفوی 1373 ). در نظر سقراط غایت و هدف فنونی مانند شعر ایجاد لذت و خوشایندی بود سقراط به همین دلیل شعر را بی فایده می دانست و حتی زیبایی آنرا نیز منکر بود. او آنچه را سودمند باشد زیبا می دانست و چون شعر را سودمند نمی دید برای آن زیبای قائل نبود. اما افلاطون از استاد خود بیشتر به مطالعات ادبی توجه داشته است. افلاطون شعر را هذیان می خواند و شاعر را کسی می داند که آشفته و پریشان است. افلاطون در رساله جمهور شعر را از نظر تأثیر اخلاقی مورد بحث و نقد قرار می دهد و شاعر را شایسته نمی بیند تا به مدینه فاضله اش راه یابد. رساله ایون تنها رساله افلاطون است که صرفاً به شعر و شاعری می پردازد و در نهایت به این نتیجه می رسد که شعر علم نیست زیرا نه آن را می توان به تعلیم کسب کرد و نه می توان با تعلیم به دیگران آموخت. سقراط و افلاطون شعر و ادب را نتیجه قوه الهام می دانستند و از آنجا که ابتکار شاعر را در ایجاد آثار ادبی قابل ملاحظه نمی دیدند هرگز درصدد بر نیامدند تا قواعدی برای ادب و شعر بیابند. ( زرین کوب 1354 ) ارسطو اما سعی داشت تا قواعدی برای آفرینش های ادبی کشف کند. به همین دلیل در بررسی های تاریخی مطالعات ادبی، ارسطو نخستین پژوهنده در مسائل ادبی شناخته شده است. ارسطو در رساله فن شعر درباره ماهیت و اصول شعر مطالبی به دست می دهد. او نهایت هدف شعر را خوشایندی می داند و ارزش اخلاقی شعر را از ارزش زیبایی آن جدا می داند و وجود شعر را وابسته به غریزه تقلید و علاقه طبیعی انسان به وزن می داند. وی برای نخستین بار میان شعر و نظم تمایز قائل می شود و اصل شعر را در معنی و مضمون آن می جوید و وزن را وابسته به نظم می داند.(خانلری 1345 ) پس از ارسطو، کسی دیگر در یونان به ظهور نیامد که بتواند قدرت فکر و وسعت دایره تحقیقات او را گسترش دهد. آخرین اثری که از عصر مطالعات ادبی یونان باقی مانده است، کتابی است بنام درباب نمط عالی نوشته دیوینسیوس لونگینوس. 1این رساله که بیشتر با نام لونگینوس مشهور است به بررسی فنون بلاغت می پردازد. برخی از منتقدین ارزش این کتاب را برتر از فن خطابه ارسطو می داند. ( زرین کوب 1354 ) 

دورۀ استیلای روم بر یونان که به انقراض حکومت یونان منجر شد عصر انحطاط و رکود ادب یونان است از منتقدان و معلمان فنون بلاغت در این دوره بیش از همه باید به دیونیسیوس 2و لوسیانوس3 اشاره داشت مطالعات ادبی نیز همچون هر مطالعه ای دیگر در این دوره جنبه تقلیدی یافت به همین دلیل آنچه از این دوره باقی مانده است، چیزی بیش از تقلیدی کورکورانه از مطالعات ادبی یونان نیست. ( صفوی 1373 )

در مطالعات ادبی، از جمله کسانی که در میان رومیان در خور ذکرند و به زبان و ادبیات لاتین توجه داشته اند یکی لوسیوس ایلیوس استیلو4است و دیگر مارکوس ترنیتوس وارون5. این دو تآلیفات فراوانی در زمینه های مختلف دارند. استیلو بیشتر به ادبیات کهن لاتین توجه داشته است و وارون به زبان لاتین و بررسی قواعد این زبان پرداخته است. بررسی های این دو تن با یکدیگر تفاوت های بنیادین دارد. استیلو مقلد صرف آثار یونانیان بشمار می رود او هرگز به خود جرأت نداده است تا آنچه را یونانیان بویژه ارسطو مطرح ساخته بودند مورد تحلیل مجدد قرار دهد. بررسی های او تقلیدی کورکورانه از آرای یونانیان است. در مقابل او وارون محقق منحصر به فرد در تمامی تاریخ پژوهش های رومیان بشمار می رود. او آزاد اندیشی یونانی را سرمشق خود قرار داد. بررسی های او در زمینه دستور زبان لاتین مستقل از پژوهش هایی است که پیش از او با تقلید از پژوهش های یونانی صورت پذیرفته است.

 

 


 

سیسرون1، خطیب معروف رومی نیز دربارۀ بلاغت و اصول خطابه بحث هایی به میان آورده است. او در رساله بروتوس تاریخچه ای از فن بلاغت بدست می دهد و در رساله خطیب به طبقه بندی فنون بلاغت می پردازد آرای وی بی شباهت به دیدگاه سقراط و افلاطون نیست و طرحی نو بدست نمی دهد. ( صفوی 1373 )

یکی دیگر از مهمترین پژوهندگان فنون بلاغت این دوره کویین تیلیان 2 است. از سه کتابی که به نام او ثبت کرده اند فن بلاغت و انحطاط فن خطابه از میان رفته است و فقط کتاب تربیت سخنور باقی است. وی در این کتاب مطالعه آثار قدمای یونان و روم را برای سخنوران جوان ضروری می داند. ( زرین کوب 1354 ) 

بطور کلی می توان گفت که مطالعات ادبی میان رومیان چیزی بیش از تقلیدی محض از دستاورد های یونانیان نبود. بررسی های آنان دربارۀ شعر محدود به بحث در اصول حماسه و درام و در نثر محدود به بلاغت و خطابه می شد.

2- قرون وسطی : با تجربه امپراطوری روم در قرن پنجم میلادی و آغاز دوره ای هزار ساله که امروزه آن را قرون وسطی می نامند بررسی های ادبی شکل تازه ای به خود گرفت. در سراسر این دوران آنچه بیش از هر چیز وجه مشترک تمامی دنیا ی غرب بشمار می آمد تفوق کلیسا بود. مطالعات ادبی در این دوره محدود به فنون بلاغت و تفسیر یا تأویل متون دینی بود. در این دوره در میان متفکران مسیحی افرادی چون اگوسیتن 1 ، جروم 2 و بوئتیوس 3 به فنون بلاغت یونانی توجه نشان دادند. در میان اصحاب کلیسا آگوستین قدیس بیش از دیگران به صراحت دربارۀ فنون بلاغت سخن گفته است. او که تحت تأثیر متقدمان یونانی است در جلد چهارم از کتاب در باب تعالیم مسیحی خود به فنون بلاغت پرداخت. ( صفوی 1373 ) 

در کنار آگوستین باید از جروم قدیس یاد کرد. او نیز همچون آگوستین بشدت تحت تأثیر افکار یونانیان بود. جروم به فرمان پاپ دست به ترجمه انجیل زد برگردان لاتین وی از انجیل وولگاتا نامیده می شود. ( زرین کوب 1354 )

بوئتیوس، کتاب در باب تسلی فلسفه را نوشت که به تقلید از شیوه مطالعات ادبی یونانیان بود. تأثیر پذیری او از مطالعات یونانی و رومی تا بدان اندازه بود که وی را آخرین رومی لقب داده بودند و حتی به مسیحی بودنش شک کردند. از میان حکمای مدرسی گریگوریس قدیس بیش از دیگران در بررسی معانی ضمنی و تآویل متن کتاب مدرس همت گماشت این نکته سبب شد تا طبقه بندی بلاغت معنایی به شکل ظریف تری مطرح شود. ( صفوی 1373 )

3- رنسانس : مهمترین رویداد عهد رنسانس دربارۀ تاریخ مطالعات ادبی کشف نسخه فن شعر ارسطو بود. نخستین ترجمه این کتاب در محیط ادبی اروپا با استقبال فراوان روبرو شد. اما در همان ایام پیترراموس 1 یکی از فلاسفه فرانسه سعی داشت تا ثابت کند تمامی آرای ارسطو باطل است. وی مطالعات نظری را به کناری نهاده بود و سعی بر آن داشت تا به آنچه امروزه سبک شناسی نامیده می شود دست یابد. روند کلی مطالعات ادبی در قرن شانزدهم و هفدهم به ارائه آمیزه ای از دیدگاه ارسطو و سیسرون محدود شد. ( صفوی 1374 )

در قرن نوزدهم مخالفت با شیوۀ مطالعه فن بلاغت بطور اعم و فن خطابه بطور اخص آغاز شد تا آن که این دسته از مطالعات در آغاز قرن بیستم با عنوان مطالعات ادبی نوین مطرح شد. سردمداران این شیوۀ نوین را باید اسپینگارن2 و کروچه3 دانست. این دو سعی بر آن داشتند تا تمامی اصطلاحات فنون و صناعات ادبی را که تا آن زمان مطرح بود، به یکباره کنار گذارند و شیوۀ تحلیل نو را با اصطلاحاتی جدید بدست دهند ( صفوی 1373 ) اسپینگارن توجه به « صورت » شعر را مورد تأکید قرار داد. اما کروچه بر تمایز میان « صورت »4 و « محتوا »5 تأکید می ورزید و معتقد بود که ابزار های تحلیل صورت و محتوا از یکدیگر متمایزند.

در قرن بیستم توجه مجدد به آرای ارسطو از سر گرفته شد. در این دوره می توان از نورتروپ فرای نویسنده کتاب کالبد شناسی نقد به عنوان سردمدار این بازگشت به سنتها یاد کرد. وی در این کتاب مجدداً تمایز میان صناعات معنایی و لفظی را مطرح کرد.

از آغاز قرن حاضر، در کنار این گروه از ادیبان و متخصصان ادبیات که ادبیات را از طریق متون ادبی مورد بررسی قرار داده اند، گروهی دیگر سعی بر آن را داشتند تا ادبیات را به منزله حادثه ای در نظر بگیرند که در زبان رخ می دهد. این گروه دوم برای بررسی چگونگی آفرینش های ادبی از ابزار های زبانشناسی مدد گرفته اند و روش هایی را

 


 

در بررسی و تحلیل ادبیات بدست داده اند که دیگر نمی تواند نا دیده انگاشته شود. پیشینه بررسی های ادبیات از دیدگاه زبانشناسی به فصل بعد موکول خواهد شد.

4- پیشینه مطالعات ادبی در ایران : از ایران پیش از اسلام آثار ادبی بسیار باقی نمانده است تا از طریق آن بتوان شیوۀ مطالعات ادبی آن ایام را استنباط کرد. آنچه امروز در اختیار ماست، گزارش هایی است که محققان دوران اسلامی از ویژگی های بلاغی پیش از اسلام به دست داده اند. اغلب در تاریخ های دوران اسلامی به ویژه تاریخ طبری رساله ها و خطابه های دورۀ ساسانی را به صفت بلاغت می ستایند در رساله پهلوی خسرو و غلامش از جمله مواردی که آموختن آنها در دورۀ ساسانی معمول بوده، یکی هم فن بلاغت یا بیان ذکر شده است. برخی از مؤلفان عرب از جمله جاحظ از قول شعوبینه نقل کرده اند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام کتاب هایی در باب علوم بلاغت داشته اند و در این میان از کتابی به نام کاروند یاد می کنند که امروز هیچ نشانه ای از آن در دست نیست. ( صفوی1373 )        

در دوران ساسانی، فن نویسندگی و بیان دارای قواعدی بوده و نویسندگان این قواعد را می آموختند بطوری که برخی از محققان از کتابی با نام تاج نامه یاد می کنند که متعلق به دوران ساسانی است و در این کتاب وظایفی برای دبیران برشمرده می شود که در میان آن چند دستور در خصوص فن نویسندگی و بلاغت نیز وجود دارد. زرین کوب بر این اعتقاد است که ایرانیان دست کم از زمان ساسانیان با فن شعر و خطابه ارسطو آشنا بوده اند.

در دوران پس از اسلام، مطالعات ادبی در میان مسلمانان در دو مسیر آغاز شده است. یک بخش از این مطالعات به بررسی وزن و قافیه یعنی ویژگی هایی محدود می شد که شعر را از غیر شعر متمایز می ساخت و بخشی به شیوه ارائه مطالب در شعر محدود می گشت تا نشان دهد چه صناعاتی می تواند در القای معانی مختلف به کار می رود.

قدیمی ترین کتاب در زمینه علوم بلاغت که زبان فارسی نوشته شده است ترجمان البلاغه محمد بن عمر رادویانی متعلق به قرن پنجم هجری قمری است. بعد از آن باید از حدایق السحر فی دقایق الشعر رشیدالدین وطواط یاد کرد که بسیاری از مطالب آن از ترجمان البلاغه برداشته شده است. مهمترین کتاب در این زمینه المعجم فی معاییر شعار العجم شمس الدین محمد بن قیس رازی است که ظاهراً به اوایل قرن هفتم هجری قمری تعلق دارد. این کتاب نیز بی شباهت به حدایق السحر رشیدالدین وطواط نیست.

کنزالقواید حسین محمد شاه متعلق به قرن هفتم هجری قمری، معیار جمالی شمس فخری اصفهانی متعلق به قرن هشتم هجری قمری، حقایق الحدایق شرف الدین حسن بن محمد رامی تبریزی قرن هشتم هجری، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار ملاحسین واعظ کاشفی، مدارج البلاغه رضا قلی خان هدایت در دوران قاجار و مجموعه ای از دیگر کتاب هایی که تعدادشان به بیش از چند صد عنوان می رسد، گروهی از رساله هایی را تشکیل می دهند که بیشتر اقتباسی از کتاب های قدیمی تر در این زمینه اند. ( صفوی1373 )

بخش دوم : تاریخچه مطالعات زبانشناختی ادبیات.

1- مطالعات زبانشناختی ادبیات در غرب :

شفیعی کدکنی در آغاز کتاب موسیقی خود، شعر را حادثه ای می داند که در زبان روی می دهد. شاید همین تعریف از شعر و تعمیم آن به کل ادبیات را بتوان سبب اصلی توجه زبانشناسی به ادبیات دانست، زیرا اگر بپذیریم که چنین حادثه ای در زبان روی می دهد، بدون تردید بررسی چگونگی وقوع آن برای زبانشناسی حائز اهمیت خواهد بود.

بنظر می رسد فردینان دو سوسور نخستین زبانشناسی باشد که از این طریق مسائل مربوط به ادبیات را مورد توجه قرار داد. سوسور با پژوهش هایی که دربارۀ تحریفات1 شعری انجام داد دریافت که این دسته از تحریفات صرفاً در زبان شعر بکار می روند و از این طریق می توان به تمایزی میان زبان شعر و زبان هنجار دست یافت.

از میان آرای سوسور، مسأله « زبان » ( langue ) و « گفتار » ( parule ) ، « دال » و « مدلول » و « روابط همنشینی و جانشینی» بیش از دیگر نگرش های وی مورد توجه متفکران پس از وی قرار گرفت. تمایز میان « زبان » و « گفتار » در مطالعات ادبی اهمیت بسزایی یافت، به این معنی که یا این دسته از مطالعات به « زبان » مربوطند و یا به « گفتار » . وقتی می خواهیم دریابیم که مثلاً مولانا یا حافظ چگونه به آفرینش ادبی پرداخته اند یا

 

مثلاً تفاوت های سبکی میان بوف کور و کلیدر چیست به تجلی مادی پدیدۀ انتزاعی ادبیات توجه داریم یعنی به « گفتار» ادبیات می پردازیم. اما وقتی به مطالعه نظام ادبیات توجه می کنیم به ذات ادبیات توجه داریم که در اصل ادبیت نامیده می شود ( Literariness ) . بنابراین مطالعه ادبیت یعنی مطالعه « زبان » ادبیات و مطالعه متون ادبی یعنی بررسی و مطالعه « گفتار » ادبیات. سوسور به غیر از مطالعه در زمینه تحریف اساسی خاص در اشعار شاعران لاتین زبان و افسانه های آلمانی قرون وسطی، تحقیق دیگری در زمینه ادبیات انجام نداده است تا دقیقاً بتوان موضع وی را در این حوزه دریافت ولی به هر حال مسلم است که هیچ زبانشناسی نمی تواند ادبیات را نادیده بگیرد و این حادثه ای را که در زبان رخ می دهد به کناری نهد.

آنچه سوسور مطرح ساخته بود، برای گروهی از زبانشناسان چک و صورتگرایان روس الگوی تحلیل های جدی قرار گرفت. در میان این گروه از زبانشناسان باید بیش از همه به موکارفسکی، هاورانک و اشکو لفسکی توجه داشت. اعتقاد به نقش ادبی زبان ریشه در آرای این سه تن دارد. هاورانک در مقابل فرایند خودکاری زبان به فرایند برجسته سازی توجه کرد و موکارفسکی برجسته سازی را به عنوان انحراف هنری مؤلفه های دستوری زبان هنجار معرفی کرد. یاکوبسن با توجه به این نکته به نقش ادبی زبان توجهی دقیق تر نشان داد و بر این نکته تأکید ورزید که برجسته سازی زمانی تحقق می یابد که به هنگام ایجاد ارتباط، جهت گیری پیام به سوی خود پیام باشد.

از جمله نکات مهمی که صورتگرایان به آن پرداخته اند و به ویژه نقش یاکوبسن در طرح این نکته غیر قابل انکار است. مطلبی است که آن را « بازی نشانه ها » می نامیم و صورتگرایان معتقد بودند که واژه ها در شعر معنی یا معانی زبانی خود را از دست می دهند و می توانند به معنی یا معانی دیگری دلالت کنند. در این مورد می توان مثلاً نرگس را در نظر گرفت که در شعر به معنی « چشم » بکار می رود. اما نکته مهمی که اشکولفسکی به آن پرداخته است به فرسودگی بازی نشانه ها مربوط می شود. نگرش او را به کمک همان مثال « نرگس » باز می کاویم. وقتی این واژه قرن های متمادی در معنی چشم به کار رود فرسوده می شود و به استعاره ای مبتذل تبدیل می گرددکه دیگر نمی تواند « آشنایی زدایی » کند. ( صفوی 1383 )

در کنار گروهی از زبانشناسان که توجه خود را بیشتر به طرح نظری چگونگی تمایز میان زبان ادبی و زبان ارتباطی معطوف داشته بودند، گروهی دیگر از زبانشناسان به دنبال آن بودند تا از طریق تحلیل گفتمان 1 به توصیف سبک ادبی بپردازند.

نخستین آرای منسجم دربارۀ تحلیل گفتمانی ادبیات متعلق به پرات2 است وی به مخالفت با آرای صورتگرایان روس و چک برخاست و مدعی شدکه ادبیات را نمی توان بطور مطلق محصولی از نقش ادبی زبان دانست و نقش ادبی زبان را در تقابل با دیگر نقش های زبان قرار داد. به اعتقاد پرات، ادبیات را باید به عنوان فعالیتی زبانی و وابسته به بافت موقعیتی اش تحلیل کرد. فیش3 به عنوان یکی از پیروان دیدگاه پرات، در نهایت به این نتیجه رسید که ساختار های ادبی باید با توجه به زبانی تعریف شوند که مردم بصورت روزمره بکار می برند. در کنار افرادی چون برتون و بنفیلد که به تحلیل گفتمانی ادبیات معتقدند، باید از مهمترین چهرۀ این گروه یعنی فالر4 سخن به میان آورد. فالر در مقاله « ادبیات به منزله گفتمان » به نقد دیدگاه یاکوبس می پردازد ( صفوی 1383) و معتقد است که تحلیل متون ادبی به منزله ساختاری صوری خطا است.

بارت5 نخستین کسی است که میان روایت و گفتمان در داستان تمایز قائل شده بود. به اعتقاد وی روایت قسمتی از داستان بود که از شخصیت ها و حوادث یاد می کرد و گفتمان آن بخشی از داستان بشمار می رفت که راوی با خواننده خود ارتباط برقرار می ساخت.

2- مطالعات زبانشناختی ادبیات در ایران :

این شیوه از مطالعات در ایران بسیار نو پاست و شاید بتوان گفت، بیشترین تحقیقات موجود در این چهار چوب به بررسی عروض فارسی تعلق دارد، که با پژوهش های خانلری در کتاب وزن شعر فارسی و فرزاد آغاز می شود و با تحقیقات نجفی، شمیسا و وحیدیان کامیار دنبال می گردد. اگر چه هیچ یک از این محققان عروضی در آثار خود به صراحت به این نکته اشاره نکرده اند که از دیدگاه زبانشناسی به بررسی وزن شعر فارسی پرداخته اند، ولی توجه آنان به برخی از ویژگی های تحلیل زبانشناختی به گونه ای ضمنی نشان دهندۀ چنین گرایشی است. ( صفوی1373 )

 


 

 از دیدگاه زبانشناسی به مسآله قافیه نیز پرداخته شده است. شفیعی کدکنی پژوهش گسترده ای در باب قافیه بدست داده است. ارزش واقعی کار او در طرح نقش های قافیه و بویژه توجه تآثیر موسیقیایی آن است ( شفیعی کدکنی 1368 ) حق شناس با بررسی زبانشناختی قافیه، قاعدۀ ساخت ردیف و قافیه را بدست می دهد ( حق شناس 1370 )

جدا از بررسی وزن، ردیف و قافیه از دیدگاه زبانشناسی، پژوهشی از ثمره، نشان دهندۀ شیوۀ بکارگیری ابزار های زبانشناسی ادبی است. ثمره در این مقاله از طریق تحلیل آوایی و واج آرایی سبکی حافظ ثابت می کند که غزلی منسوب به حافظ با مطلع : « بحمداﷲ که بازم دیدن رویت میسر شد  /  ز خورشید جمالت دیدۀ بختم منور شد »نمی تواند سرودۀ خواجه شیراز باشد، جدا از این موارد، دو مقاله از باطنی و حق شناس به مسائل نظری بررسی ادبیات از دیدگاه زبانشناسی می پردازد. باطنی به هنگام طرح « سبک شناسی زبانشناختی » سعی بر آن دارد تا نشان دهد، ساخت های بکار رفته از سوی شاعر چگونه از نظر زبانشناسی برای دستیابی به سبک شاعر قابل بررسی است. حق شناس در مقاله خود عوالم مقال در زبان و ادبیات را متمایز از یکدیگر بر می شمارد. منظور وی از « عالم مقال » آن گوشه معین از جهانی است که از آن در یک اثر سخن می رود. ( صفوی 1373 )

با نگرش کلی به آنچه در بررسی ادبیات از دیدگاه زبانشناسی در ایران صورت پذیرفته است، می توان گفت که پژوهش هایی از این دست با وجود ارزش های هر یک، پراکنده اند و جدا از تحلیل هایی که دربارۀ وزن و قافیه صورت پذیرفته است در مابقی موارد از ساختی به هم پیوسته برخوردار نیست.

 

 

 

 

 

 

                                         

بهمن 1385

کتابنامه

1- آر. اچ. روبينز، تاريخ مختصر زبانشناسي، ترجمه علي محمد حق شناس ، نشر مركز، كتاب ماد 1370

2- زرین کوب عبدالحسین.نقد ادبی ، امیر کبیر 1354

3-شفیعی کدکنی محمدرضا.موسیقی شعر،آگاه 1368

4- صفوی کوروش.از زبانشناسی به ادبیات ج 1 نظم ،چشمه 1373

5- --------------- از زبانشناسی به ادبیات ج 2 شعر ، سوره مهر 1383

6- ناتل خانلری پرویز. وزن شعر فارسی،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ،1345

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 22:8 توسط غزاله حسین زاده |