و پیوسته خط می کشم
گوشه ی چشمها
داخل ابروها و اطراف لبهایم
تا مردانی ژولیده
که فکر میکنند و سبیلشان
همیشه بوی سیگار می دهد
تحسینم کنند
من فکر می کنم به لکهای صورتم
به سفید کننده
در روزهای ابری به لایه ی ازن
به عینک آفتابی
من موهایم را مش میزنم
و هرگز در انظار نمی خندم
من فکر می کنم و لباسهای زرد میپوشم
و درست به همین دلیل با همسرم کاملا تفاهم دارم
و بسیار خوشبختم
- هر جمعه
نیمکت کنار استخر
با شعرهای من و نگاه تو
- جمعه ها بر نیمکت کنار استخر
با شعرهای تو و نگاه من
- جمعه های بسیاری است
کنار استخر می نشینم
خالی و منتظر
نه با همند
نه بر من
قلب هاشان اما
چه تند می تپد ، روی من ، کنار هم