مثل پالتوي پدر بزرگ
يادگار جنگ جهاني
مثل موهاي آزيتا
كه تازه از لندن برگشته:
بيد زده ـ هرگز به دوران نرسيده ـ
شعر مي كنند جاي زندگي
عاشق مي زنند ،در اداره غر
پشت ويترين كتابفروشيها،در صف اتوبوس،لاي روزنامه ها
و اين تنها تفاوتي است
كه با مجسمه هايشان در ميدان هاي شهر دارند.
آشپزخانه های لوکس
وقتی در خیابان راه می روند
کیسه های سیب زمینی
که با هر تکانی بچه میریزند
ـ چه مهربانند
ماشین های شیک
وقتی عاشق می شوند
بشکه های آب
که با هر نگاهی می ریزند