نشسته ای ساکت ، زیبا ، صبور
نمی دانم از کدام دوره ی زمین آمده ای
که با اینهمه جوانی !
لبهایت طعم دریا دارد
چین های دامنت را بالا می روم
باز با کدام آغوش هرزه هم شده ای
که تنت اینقدر داغ است؟
...
هزاران سال منتظر شما هستم
با موهای خیس و
دسته گلی به رنگ خودم
می گذرید و در آغوشم نمی گیرید
چون از من می روید:
پستان هایم کویر شده است
از امام تا انقلاب
از انقلاب تا آزادی
همه را رفته ام و به هیچ جا نمی رسم
انگار سر و ته ندارد این شهر
از هر طرف که می روم
یا به میدان اعدام می رسم
یا به کشتارگاه
چادر سفید مادر بزرگ پر پر شد
من در رنگ روزگارمان پیچیدم
دخترم
به خاطر من و مادر بزرگ
فریادی شو
در آسمان بپیچ
روی سرم خراب می شود هر شب خانه ام
صبح بر می دارم حافظ را
و می دوم به خیابان
که می خواهد مرا ببلعد
اول حافظ نگاه می کنم
شاید از بالکنی
پیراهنت برایم دست تکان دهد