به نظر شما اگر شعرای قدیم ما تلفن و پیغامگیر تلفنی داشتند، چه متنی را برای پیغامگیر خود انتخاب میکردند؟ به این میگویند گونه فردی زبان:
پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
پیغام گیر منوچهری :از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !
پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
...سلامی دوباره خواهم داد
برگرفته از وبلاگ زبانشناسي همگاني(مهدي سعيد بنادکي)
۱-
تا كي چشمها را بايد شست
چگونه جور ديگر بايد ديد
وقتي كه
در ميانهي "انقلاب" و "آزادي"
خون
از گلوي "ندا" فواره ميزند!
و فرياد مرگ بر يزيديان
گوش "امام حسين" را كر ميكند.
آريايي دختركانم
ندايتان سبز باد
و گلويتان خونين مباد
تا آزادي
فريادي بيش نمانده است.
۲-
ندا!
آقا!
سلطان!
ندا بودي
آقا شدي
و سلطان خواهي ماند
بر موج سبز دستاني
كه
از "دماوند" و "دنا" و "سبلان"
دريايي شده است
و تا "فلك الافلاك" موج ميزند!
ندا!
آقا!
سلطان!
خون تو را
بر آسمان "آهوران" و "دالاهو" هم ديدهايم
يادت جاودان باد
آريادخت اهورايي!
پ.ن: این سوره بر خانم فاطمه رجبی ( نگارنده کتابِ احمدینژاد، معجزه هزاره سوم و همسر آقای الهام) نازل شده و فاقد هرگونه اعتبار دیگری است.
گرفته شده از سایت اسپایدر مرد
توي ده ارادون احمدي زار و گريون
احمدي نگو بلا بگو دشمن جون ما بگو
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
نه محسن و نه كروبي، نه ميرحسين موسوي
هيچكی باهاش رفيق نبود
با اين همه سرمايه گند زده بود از پايه
موسوي گفت:
ـ احمدي مي آي قاطي آدما؟
ـ نه نمييام، نه نمييام
ـ خودتو ميخواي اصلاح كني؟
ـ نه نميخوام، نه نميخوام
كروبي گفت:
ـ ميخواي يه كم تغيير كني؟
ـ نه نميخوام، نه نميخوام
رضايي گفت:
ـ اخلاقتو خوب ميكني؟
ـ نه نه نه، نميكنم!
مردم سبز نازنين مشت در هوا پا بر زمين
دنبال حرف كدخدا ريخته بودن تو كوچهها
ـ ملت چرا رژه ميري؟
ـ دارم ميرم كه راي بدم، ديرم شده، عجله دارم
ـ ملت خوب و نازنين مشت در هوا پا بر زمين
سهام ميدم عدالت به عمه و به خالهت
چك پول ميدم هوارتا به هركدوم هزار تا
يه كمي به من راي ميدي؟
ـ نه كه نميدم، نه كه نميدم
ـ چرا نميدي؟
ـ واسه اين كه من تميزم پيش همه عزيزم
راي ميدم به موسوي منتخب انس و پري
اما تو چي؟ الهي كه ور بپري
دروغ ميگي، رنگ ميكني
هركي كه حرف حق بگه، ميپري و جنگ ميكني
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
در وا شد و شيخ ما اومد و شد كانديدا
غرغر زنون، گردش كنون اومد و اومد پيش احمدي
ـ آقا كروبي، كه خوبي به نفع من كنار ميري؟
غلومي اومد:
ـ قوقولي قوقو، قوقولي قوقو برو خونهتون، بچهي پررو
اين شيخ ريزه ميزه ببين چهقدر تميزه
اومده از لرستون حسابي تيز تيزه
اما تو چي؟
از دست تو خوار شديم بيپول و بيكار شديم
از بس كه گولمون زدي مفلس و بيمار شديم
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
احمدي با چشم گريون اومد توی تلويزيون
گريه ميكرد زار ميزد حرف از پول و كار ميزد
ـ ما اون بوديم اين شديم سوار بر زين شديم
رو صندلي نشستيم شاخ غولو شكستيم
قد رشيدم ببينيد روي سپيدم ببينيد
خوشبو مثال ريحونم پررو مثال فرعونم
وقاحتم طبق طبق سگا به دورم وق و وق
ـ آقا محسنم، آقاي خودم تو مي آي با من آشتي كني؟
ـ نه كه نمييام
ـ چرا نميياي؟
ـ من و اكبر و بزرگون جلسه داريم فراوون
نخبهها رو جمع ميكنيم بالا ميريم، پايين مييايم، ضرب ميكنيم، كم ميكنيم
حرف حسابو ميشنويم پردهي ننگو ميدريم
اما تو چي؟
دروغ ميگي، انگ ميزني
حرف درست نميزني، همهش دم از جنگ ميزني
اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه
احمدي اومد پيش ثمره ـ بيرونو ببين كه چه خبره!
سبز شده خيابونا سفيد شده بيابونا
زنجيرو پاره كردن منو بيچاره كردن
فك و فاميلو خبر كنين فكري به حال من كنين
هرچي دروغ بود گفتم یه حرف راست نگفتم
السون و ولسون به من كمك برسون
بله بچههای نازنین!
عاقبت دروغ گويي همينه الهی که احمدي خير نبينه
نه الهام و نه ثمره، نه بذر پاش نيومدن هيچ یکی شون به همراش
مردم دروغاشو دونسته بودن از اين همه نيرنگ، خسته بودن
با دلهايي پر از خون سبز و سفيد و قرمز
حلقه زدن دور اون
سبز اومد، تار شد سفيد اومد، پود شد
ميون خون قرمز دلاشون احمدي كلهپا شد و دود شد
بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود
قصهي ما از اولش تا آخرش راست بود
گرفته شده از سایت ابراهیم نبوی
(Carl Sandburg 1878_1967)
برگردان: غزاله
من مردم ام، جماعت ام، جمعيت ام، توده ام
مي داني
همه ي كارهاي بزرگ دنيا كار من است؟
من كارگرم،مخترع ام
سازنده ي غذاها و لباسهاي جهانم
من صداي گواه تاريخ ام
ناپلئون از من مي آيد
و لينكلن نيز
آنها مي ميرند
و من ناپلئون و لينكلن هاي ديگري مي آورم
زمين دانه هام من
كه تاب خواهم آورد شخم هاي بسياري را
توفان هاي سهمگين از من مي گذرد
فراموش مي كنم
شيره ي جانم ،
مكيده و دور ريخته مي شود
وبهترين هايم، تلف مي شوند
فراموش مي كنم من
جز مرگ همه چيز به سراغم مي آيد
واز من كار مي كشد
هر چه دارم مي بخشم
و باز هم فراموش مي كنم
گاهي مي خروشم
تكاني به خود مي دهم و
چند قطره ي سرخ، براي تاريخ
به يادگار مي گذارم
و ديگر بار فراموش مي كنم
وقتي كه من_مردم_ ياد گرفتم كه به خاطر بسپارم
وقتي كه من _مردم_ ياد گرفتم كه از ديروز درس بگيرم
واز ياد نبرم آن هايي را كه سالي پيش تر چپاول ام كردند
_كساني كه مرا به بازي گرفتند_
آنگاه در سراسر دنيا كسي نام" مردم" را بر زبان نخواهد آورد
با رگه هاي تمسخر در صداش
با پوز خند.
آنگاه است كه جماعت
جمعيت
توده
از راه مي رسد.
|
در حاشیه حملات تند رسانههای دولتی به بانوی اول آینده زهرا رهنورد؛ پدیدهای که درباره او باید تامل کرد... |

«صفر و صد یا کمی بهتر؟»
یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی. ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر میآمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامهای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش میکرد. اما بیاعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی میکرد که نگو و نبین. مسافرها هم بیخبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که میگفت:
من رای نمیدهم و برایم فرقی نمیکند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را میکنم.
در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه میدونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشینات نمیشدم."
من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس میگیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر میکنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک رانندهای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمیکنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.
2- منتقدین خاتمی صفر و صدیها بودند. آنها که میگفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواستههایمان نرساند، پس به هیچ درد نمیخورد.
آنها چون به صدی که میخواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدینژادی در 4 سال گذشته رسیدند.
اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که میتواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا میداند تا کی! اثر کند.
آنها که پای صندوق نمیروند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش میآید، فقط در خیال خود کم میکنند. و میخواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکتنکردهها، نقش بیشتری در انتخاب احمدینژاد داشتند تا شرکتکردهها.
احمدینژاد از رایهایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رایهایی که من و تو به صندوق نریختیم، پیدایش شد.
آمار نشان میدهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم و پای صندوقها نرفتیم، تعدادمان از آنها که به احمدینژاد رای دادند، بیشتر بود.
من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم، فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد... مدتی در فکر رفتم. و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کردهام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن میکند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر میکند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات دادهام. من به کمی بهتر فکر میکنم.
من میخواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم: من رای خودم را دادم و در وضع پیشآمده مقصر نیستم.
میگویند ملتها، مثل آدمها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل میشود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد میگیرد.
3- سمیرا فیلمی ساخته است به نام "اسب دو پا". قصه بچهای است که دلش برای یک بچه افلیجی میسوزد و آن بچه بیپا را بر دوشش سوار میکند و هر روز به مدرسه میبرد. بعد از مدتی، آن بچهای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمیآید و باورش میشود که اسبسواری حق اوست. و آن کس هم که سواری میدهد، با آن که سختی و ذلت میکشد، اما کم کم به این وضعیت عادت میکند و باور میکند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چارهای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب میشود.
در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.
4- برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایدهآلند. هر دوی آنها را از نزدیک میشناسم. با آقای کروبی که سالها در زندان شاه بودهایم. حتی مدتها در یک سلول بودهایم. و روزها و شبهای فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل میکردیم.
آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت. امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند. حتما مداخله میکرد. من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.
به دوستی که در مجلس سالها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سالهاست و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده، فراموش کرده است؟
آن دوست گفت: هنوز همان آدم است. کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.
من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بیمرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی مییابد. و حیثیت از دست رفته بینالمللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.
از طرفی او را تنها و بییاور نمیبینم. در کنار او کسانی را میبینم که تهران و ایران نیمهمدرن امروز، از معماری کلان امثال آنها به وجود آمده است.
کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است. و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمیاندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمیخواهد مثل احمدینژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناحهای مختلف مذاکره کند. و مذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...
5- با مهندس موسوی در سالهای اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقای موسوی نقاشی میکرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخستوزیری رسید. و با آنکه بیشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتی نخستوزیر شد، روز به روز حکمت عملیاش بر حکمت نظریاش چربید.
از صمیم قلب میگویم: اگر آقای موسوی نبود و حمایتهایی که از داشتن یک سینمای ملی و بینالمللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلندآوازه در سطح جهان نبودیم. مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند، اما بدون حمایت همهجانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمیشد.
موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخستوزیر، یک شخصیت ملی است. من در همان سالها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخستوزیر ارمنیها و اقلیتها هم هستم. من وقتی نخستوزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.
از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدینژاد را. در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمامعیار همهجانبه، در وسیعترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاستهای اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدینژاد هم نشدیم. در حالی که در 4 سال احمدینژاد، ما نهتنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم. اما با این حال با این تورم و گرانی بیسابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد، هم اوضاع اقتصادی و هم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد. و منش او تنشهای بینالمللی را تخفیف خواهد داد.
او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخستوزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.
6- بعضیها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار میگیرند. بعضیها مثل خاتمی به آن اعتبار میدهند. و بعضیها وقتی بر این صندلی مینشینند هیجانزده میشوند. مثل آقای احمدینژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالیاش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش میکند. و مدام از معجزه حرف میزند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است، اما به آن بیمیل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمیآید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزهای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بیمیلی او به قدرت است. به او رای بدهند، خدمتش را میکند. ندهند، مسئولیت را از دوشش برداشتهاند. و او سرگرم هنرش میشود.
7- در اوایل انقلاب او در کار هنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضاهای هنری دلخواهش پر میزد. و به همین دلیل تا از نخستوزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنریاش پیوست و یکسره با آنان بود.
اما تا وقتی در پست نخستوزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله میگرفتند، تشکر میکرد. و میگفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است. او میگفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود، کمکم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن میشود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد. و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او میگفت: هنرمند سخنگوی ملت است، نه سخنگوی حکومت.
اگر خود من در فضای آنچنانی آن دوران که شما بهتر از من میدانید چه دورانی بود، جانم را کف دستم میگذاشتم و عروسی خوبان را میساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار میکردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی در ساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من میشدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف میکردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان میداد و به وزرایش میگفت: اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟
فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته میشد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت. او مصداق بارز کسی بود که میگوید: من مخالف فکر توام، اما جانم را میدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.
8- میگویند مهندس موسوی در دوران نخستوزیریاش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید، انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابانها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی میگیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیشش باشد؟
مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلیها بهتر است. او امتحان آزادیخواهی و عدالتطلبیاش را در دوران نخستوزیریاش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست. برای ما آزادیخواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، میگوییم کلک بود، از خودشان است.
و چون ما همیشه صد در صد را میخواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است، مدام به وضعیت صفر میرسیم. و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار میشود. و چون نگاه علمی نداریم، تجربیاتمان را آزمایش نمیدانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوششانسی میگیریم. اگر انقلاب ایران را آزمایشی میگرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی میکند، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.
چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند. هر چند نفر باشند، یکی از آنها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات، مثل یک آزمایش نگاه میکند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایشهایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمیکند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟ و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟
آنها که با انقلاب بدند، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند که اگر میتوانستند یک انقلاب دیگر میکردند. و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمیگیرند و با آن که به آزمایش ما فحش میدهند، دنبال تکرار همان آزمایشند. انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آنها خوب است.
از طرفی ما ایرانی هستیم. و ما ایرانیها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم میزنیم. تا حالا یک ایرانی را دیدهاید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بهخصوص جنبههای منفیاش سهیم بداند؟
برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا میخواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.
مگر میشود یک شهید آزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟
9- نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است. من تصور نمیکنم به این زودیها حتی وزیر زن داشته باشیم، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.
متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مردسالار است. اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در آمریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است، مردم به اوباما رای میدهند، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهدهدار میشود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی میکند. در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیختهای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که میتواند این نقش را عهدهدار شود.
در قبل از انقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف میزدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است و هر روز منتظر خبر دستگیریاش بودیم.
بعدها که انقلاب شد من یک روز در آسانسور روزنامهای سوار شدم، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم. و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد. یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید: شما فلانی هستی؟ گفتم: بله. و او هم گفت: من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سالهاست منتظر دیدار شما بودم.
وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخستوزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمیدانیم. از بس که عوامفریبانه آن را خرج کردهاند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عدهای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پارهاش بود و میگفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد میکنید، برای من بیارزشتر از این کفش پاره است.
چنین داستانهایی و چنین بودنیهایی آتش به روح نسل ما میزد. اگر کفش رهنورد که زن نخستوزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ، کفش 30 میلیون ایرانی دیگر باید پاره میبود، و کسی به فکر نبود.
اینها اینطور میزیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند. امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی میزند. اما انقلاب با این قصههایش بود که جان نسل مرا به آتش میکشید و از داشتن و بودن بینیازمان میکرد.
در کنار این سادگی و بیمیلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی، یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آنها وجود داشت. و همین بود که آنها را متفاوت میکرد. و الا خیلیها هستند که سادهزیستند، و فقیرانه زندگی میکنند، اما روحشان از زندگیشان فقیرتر است.
مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بیخود نکند. و با آن که مرد است، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او میآورد.
ما ایرانیها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانیها را زنان ایرانی تشکیل میدهند. آنها رای میدهند. آنها در رنجهای ما حتی بیش از ما رنج میبرند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی، نقشی برای خود نمیبینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده میبالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است. و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی میتواند ایجاد شود. در دوران قبل دختران آقای هاشمی بهخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. و خدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بینظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...
10- به مادرم زنگ میزنم و میپرسم: مادر به کی رای میدی؟ میگه: مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچهمون بنایی بود. یکی داشت یک خونهای رو با کلنگ خراب میکرد، گفتم: "آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون، درستش کن."
گفت: "خانوم من یک ... ام. کارم خراب کردنه. اگه میخوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه میخوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."
تحلیل گفتمان چيست ؟
گلچيني از كتب تحليل گفتماني
احمد .ی.ا
مقدمه : تحليل گفتمان و تحليل ارتباطات
1. تحلیل گفتمان چیست ؟
2. پيش فرضها و انگارش هاي Assumption تحليل گفتمان
3. مهمترين اهداف تحليل گفتمان
4. سطوح گفتمان در علوم اجتماعی
5. توصیف ، تفسیر و تبیین در تحلیل گفتمان
مقدمه : تحليل گفتمان و تحليل ارتباطات
تحليل گفتمان يا Discourse Analysis كه امروزه به گرايشي بين رشته اي interdisciplinary در علوم اجتماعي تبديل شده است ريشه در جنبش انتقادي ادبيات ، زبانشناسي(نشانه شناسي) تاويل گرايي ، هرمنوتيك گادامر و تبار شناسي و ديرينه شناسي ميشل فوكو دارد.
بنيان هاي فكري تحليل گفتمان فراتر از تحليل متن يا نوشتار ( text analysis ) يا تحليل گفتار است. گفتمان مجموعه اي از گزاره هايي است كه يك مفهوم كلي را در بر مي گيرد. همچنين در تحليل گفتمان فراتر از ديدگاه هارولد لاسول درباره تحليل فرستنده ، تحليل پيام ، تحليل وسيله و تحليل گيرنده (به طور مجزا) بحث مي شود.
تحليل گفتمان در هرمنوتيك با ريشه هاي روانشناختي از ديدگاه شلاير ماخر و با ريشه هاي جامعه شناختي از نظريات گادامر بهره مي گيرد. اساس هرمنوتيك گادامر تاكيد دارد كه مهناي متن مي تواند مستقل از آگاهي فردي وجود داشته باشد. او معتقد به نظريه استقلال معناي ذاتي semantic autonomy است.
در نظرات ميشل فوكو ( كه مي توان از او به عنوان بنيانگذار تحليل گفتمان ياد كرد) تاكيد بر اين است كه رابطه اي تعاملي بين text و زمينه context وجود دارد . همچنين رابطه اي تعاملي و ديالكتيكي بين " گفتمان ، قدرت ، معرفت و حقيقت " وجود دارد. مهمتريت دستاورد فوكو را تحليل روابط قدرت و معرفت مي دانند.
در تحليل گفتمان مجموعه شرايط اجتماعي ، زمينه وقوع متن يا نوشتار ، گفتار ، ارتباطات غيركلامي و رابطه ساختار و واژه ها در گزاره اي كلي نگريسته مي شود.
واژه ها هر كدام به تنهايي مفهوم خاص خود را دارا هستند اما در شرايط وقوع و در اذهان گوناگون معاني متفاوتي دارند. انتقال ، دريافت و تاثيرگذاري متفاوت و گوناگوني در پي دارند .بطور مثال رستگاري براي يك انسان ديندار مسيحي معنايي متفاوت از رستگاري براي يك انسان آزاديخواه دارد.
در ارتباطات نظريه هاي تحليل عناصر ارتباطي هارولد لاسول ، نظريه معناي ديديد برلو و نظريه تنوع پيام ( پيامهاي برداشتي ، ارسالي ، دريافتي ، ادراكي و اصلي ) مي تواند ارتباطي نسبي با تحليل گفتمان داشته باشد. اگرچه مي توان گفت : تحليل گفتمان برجسته ترين روش تحليل ارتباطات است .
1- تحلیل گفتمان چیست ؟
" تحليل گفتمان ( discourse analysis ) كه در زبان فارسي به «سخن كاوي»، « تحليل كلام » و« تحليل گفتار» نيز ترجمه شده است ، يك گرايش مطالعاتي بين رشته اي است كه از اواسط دهه ي 1960 تا اواسط دهه ي 1970 در پي تغييرات گسترده ي علمي– معرفتي در رشته هايي چون انسان شناسي ، قوم نگاري، جامعه شناسي خرد ، روان شناسي اداركي و اجتماعي ، شعر ، معاني بيان ، زبان شناسي ، نشانه شناسي و ساير رشته هاي علوم اجتماعي و انساني علاقه مند به مطالعات نظام مند ساختار و كاركرد و فرآيند توليد گفتار و نوشتار ظهور كرده است . اين گرايش ، به دليل بين رشته اي بودن ، خيلي زود ، به عنوان يكي از روش هاي كيفي در حوزه هاي مختلف علوم سياسي ، علوم اجتماعي ، ارتباطات و زبان شناسي انتقادي مورد استقبال واقع شد .
اصطلاح «تحليل گفتمان » نخستين با در سال 1952 در مقاله اي از زبان شناس معروف انگليسي زليك هريس به كار رفته است . زليك هريس در اين مقاله ديدي صورت گرايانه از جمله به دست داد و تحليل گفتمان را صرفا نگاهي صورت گرايانه ( و ساختار گرايانه ) به جمله و متن برشمرد . بعد از هريس ، بسياري از زبان شناسان تحليل گفتمان را نقطه مقابل تحليل متن دانسته اند . به اعتقاد اين عده تحليل گفتمان شامل تحليل ساختار زبان گفتاري – مانند گفت و گو ها ، مصاحبه ها و سخنراني ها – و تحليل متن شامل تحليل ساختار زبان نوشتاري – مانند مقاله ها ، داستان ها، گزارش ها و غيره – است . ديري نگذشت كه بعضي از زبان شناسان مفهوم را در معناهاي متفاوتي به كاربردند . دسته ي اخير معتقد بودند كه تحليل گفتمان بيشتر به كاركرد يا ساختار جمله و كشف و توصيف روابط آن مي پردازد . به عبارت ديگر تحليل گفتمان نزد اين عده عبارت بود از شناخت رابطه ي جمله ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجه ي اين روابط است . مطابق اين تعريف ، در تحليل گفتمان ، برخلاف تحليل هاي سنتي زبان شناسانه ، ديگر صرفا با عناصر نحوي و لغوي تشكيل دهنده ي جمله به عنوان عمده ترين مبناي تشريح معنا ، يعني زمينه ي متن ( co-text) سرو كار نداريم ، بلكه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن ، يعني بافت موقعيتي ( context of situation) ، فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، ارتباطي و غيره سرو كار داريم . بنابراين ، تحليل گفتمان « چگونگي تبلور و شكل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط با عوامل درون زباني ( [ زمينه متن ] واحدهاي زباني ، محيط بلافصل زباني مربوطه و نيز كل نظام زباني ) و عوامل برون زباني [ زمينه ي اجتماعي ، فرهنگي و سياسي و ارتباطي و موقعيتي ] بررسي مي كند .
البته زليك هريس آن را در معناي وسيعي به كار گرفته است . او معتقد است بحث در باره گفتمان را از دو بعد مي توان سامان داد : اول بسط رويه ها و روش هاس معمول در زبان شناسي توصيفي و كار برد آن ها در سطح فراجمله ( متن ) و دوم رابطه ي بين اطلاعات زباني و غير زباني مانند رابطه اي زبان و فرهنگ و محيط و اجتماع . در بعد اول صرفا اطلاعات زباني مد نظر است ، ولي در بعد دوم اطلاعات غير زباني مثل فرهنگ و محيط و احتماع كه خارج از حيطه ي زبان شناسي است مد نظر قرار مي گيرد .
يول و براون در تعريف تحليل گفتمان مي نويسند : « تحليل گفتمان تجزيه و تحليل زبان در كاربرد آن است ، در اين صورت نمي تواند منحصر به توصيف صورت هاي زباني مستقل از اهداف و كاركردهايي باشد كه اين صورت ها براي پرداختن به آنها در امور انساني به وجود آمده اند .»
شيفرين و استابز نيز با تكيه بر گستره ي فراجمله اي تحليل گفتمان آن را چنين تعريف مي كنند ، تحليل گفتمان ، « مي كوشد تا نظام و آرايش فراجمله اي عناصر زباني را مورد مطالعه قرار بدهد و بنابراين واحدهاي زباني نظير تبادلات مكالمه اي يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار مي دهد . براين اساس سخن كاوي [ تحليل گفتمان ] با كاربرد زبان در زمينه هاي اجتماعي به ويژه با تعاملات يا مكالمات ميان گويندگان سرو كار دارد .» مجموع چند تعريفي كه از تحليل گفتمان در اينجا آمده بيانگر آن است كه زبان شناسان در بحث از تحليل گفتمان دو ديدگاه را مطرح مي كنند : نخست ، ديدگاهي كه تحليل گفتمان را بررسي و تحليل واحدهاي بزرگتر از جمله تعريف مي كند ، و دوم ديد گاهي كه تحليل گفتمان را تمركز خاص بر چرايي و چگونگي استفاده از زبان مي داند . ديدگاه اول را كه به شكل و صورت متن توجه مي كند ساختار گرا و ديدگاه دوم را كه به كاركرد متن توجه دارد كاركرد گرا ناميده اند . اولي گفتمان را واحد مشخصي از زبان مي داند كه بزرگتر از جمله است و تحليل گفتمان را تحليل و بررسي اين واحدها برمي شمرد ؛ دومي تحليل گفتمان را مطالعه ي جنبه هاي مختلف چگونگي استفاده از زبان مي داند كه برروي كاركردهاي واحدهاي زباني متمركز است . اين عده اعمال و كردار مردم و همچنين مقاصد معيني را كه آنها در به كارگيري زبان بدان توجه دارند مد نظر قرار داده و سعي مي كنند معاني اجتماعي ، فرهنگي و سياسي، ارتباطي و موقعيتي آن ها را بشناسند .
تحليل گفتمان در زبان شناسي متوقف نماند . در مدت نسبتا كوتاهي ( نزديك به دو دهه ) اين گرايش از زبان شناسي اجتماعي و زبان شناسي انتقادي ، به همت متفكراني چون ميشل فوكو ، ژاك دريدا ، ميشل پشو و ديگر متفكران برجسته ي مغرب زمين وارد مطالعات فرهنگي ، اجتماعي و سياسي شد و شكل انتقادي به خود گرفت . اين متفكران كه تحليل گفتمان را بيشتر در قالب تحليل انتقادي گفتمان (critical discourse analysis ) بسط و گسترش دادند خود وامدار مكتب انتقادي فرانكفورت و وارثان مستقيم و غير مستقيم آن در دهه ي 1960- ماركسيست هاي جديد ، به ويژه گرامشي و پيروانش ، ساختار گراياني چون آلتوسر و محققان مكتب فمينيسم – بودند . مفهوم گفتمان ، امروزه به صورت يكي از مفاهيم كليدي و پركاربرد در تفكر فلسفي ، اجتماعي ، و سياسي و ارتباطي مغرب زمين درآمده و با مفاهيمي چون سلطه ، زور ، قدرت ، مهاجرت ، نژاد پرستي ، تبعيض جنسي ، نابرابري قومي و غيره عجين گشته است . اكنون ، و به همين جهت ، معناي آن با آن چه صرفا در زبان شناسي مد نظر بود تغيير كرده است ؛ هرچند اين تغيير در امتداد مسير معناي اوليه ي آن قرار دارد.
مفهوم گفتمان و تحليل انتقادي آن اينك با نام فوكر همراه شده است . به نظر فوكر گفتمان ها تشكيل شده از علامات اند . اما كاركردشان از كاربرد اين علامات ، براي نشان دادن و برگيزيدن اشياء بيشتر است و همين ويژگي است كه آن ها را غير قابل تقليل به زبان ، سخن و گفتار مي كند . گفتمان امروزه بيانگر ويژه گي ها و خصوصيات تاريخي چيزهاي گفته شده و چيزهايي است كه ناگفته باقي مي مي ماند. گفتمان ها نه تنها مربوط به چيزهايي است مي تواند گفته يا در باره اش فكر شود ، بلكه درباره ي اين نيز هست كه چه كسي ، درچه زماني و با چه آمريتي مي تواند صحبت كند . گفتمان ها مجسم كننده ي معنا و ارتباط اجتماعي است ؛ شكل دهنده ي ذهنيت و نيز ارتباطات اجتماعي – سياسي ( قدرت ) است . در نظر فوكو گفتمان ها همچنين اعمالي هستند كه به طور سيستماتيك موضوعاتي را شكل مي دهند كه خود سخن مي گويند . گفتمان ها درباره ي موضوعات صحبت نكرده هويت موضوعات را تعيين نمي كنند بلكه سازنده ي موضوعات اند و در فرآيند اين سازندگي مداخله ي خود را پنهان مي كنند" (1) .
2- پيش فرضها و انگارش هاي Assumption تحليل گفتمان
" پيش فرضها و مفروضات تحليل گفتمان كه از برآيند قواعد تحليل متن ، هرمنوتيك ، نشانه شناسي ، مكتب انتقادي ، مكتب واسازي ، روانكاوي مدرن و ديدگاه فوكو در ديرينه شناسي و تبار شناسي شكل گرفته ، عبارت است از:
1- متن يا گفتار واحد توسط انسانهاي مختلف ، متفاوت نگريسته مي شود . يعني انسانهاي مختلف از متن واحد برداشت يكسان و واحدي ندارند . دالي متفاوت مي تواند براي اشاره به مدلولي ظاهرا يكسان استفاده شود .
2- خواندن ( برداشت و تفسير از متن ) هميشه نادرست خواندن ( برداشت نادرست از متن ) است .
3- متن را بايستي به عنوان ي كل معنا دار نگريست و اين معنا لزوما در خود متن نيست .
4- هيچ متن خنثي يا بي طرفي وجود ندارد ، متن ها بار ايدئولوژيك دارند .
5- حقيقت هميشه در خطر است . درهر گفتماني حقيقت نهفته است اما هيچ گفتماني داراي تمامي حقيفت نيست .
6- نحوه Syntaxمتن نيز معنا دار است ، چون كه نحو داراي معاني اجتماعي و ايدئولوژيك است و اين معاني در جاي خود به عواملي كه دال ها را مي سازند – نظير : رمزها ، بافت ها ، مشاركت ها و تاريخ مختلف – وابسته اند .
7- معنا همانقدر كه از متن Text ناشي مس شود ، از بافت يا زمينه اجتماعي و فرهنگي Context نيز تاثير مي پذيرد . معنا و پيام يك متن در بين نوشته هاي آن متن قرار دارد .
8- هر متني در شرايط و مقعيت خاصي توليد مي شود . از اين رو رنگ خالق خود را هميشه به خود دارد .
9- هر متني به يك منبع قدرت يا اقتدار ( نه لزوما سياسي ) مرتبط است .
10-گفتمان سطوح و ابعاد متعدد دارد و يعني نه يك سطح گفتماني وجود دارد و نه يك نوع گفتمان" (2) .
3- مهمترين اهداف تحليل گفتمان
" با توجه به پيش فرض هاي ذكر شده مهمترين اهداف تحليل گفتمان عبارتست از :
1- نشان دادن رابطه بين نويسنده ، متن و خواننده
2- روشن ساختن ساختار عميق و پيچيده توليد متن يعني «جريان توليد گفتمان »
3- نشان دادن تاثير بافت متن ( واحدهاي زباني ، محيط بلافصل مربوطه و كل نظام زباني ) و بافت موقعيتي ( عوامل اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، تاريخي و شناختي ) برروي گفتمان
4- نشان دادن موقعيت و شرايط خاص توليد كننده گفتمان ( شرايط توليد گفتمان )
5- نشان دادن بي ثباتي معنا؛ يعني معنا هميشه در حال تغيير است ، هرگز كامل نيست و هيچ وقت بطور كامل درك نمي شود .
6- آشكار ساختن رابطه بين متن و ايدئولوژي . تحليل گفتمان از بدو پيدايش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هيچ متن يا گفتار و نوشتاري بي طرف نيست بلكه به موقعيتي خاص وابسته است . اين امرممكن است كاملا ناآگاهانه و غير عامدانه باشد.
7- و هدف عمده تحليل گفتمان اين است كه تكنيك و روش جديدي را در مطالعه متون ، رسانه ها ، فرهنگ ها ، علوم ، سياست ، اجتماع و ... بدست دهد . مبادي فكري اين روش همان پيش فرضهاي پسامدرن هستند" (3) .
4- سطوح گفتمان در علوم اجتماعی
تصوير شماره 1 ، گفتمان به مثابه متن ، كنش متقابل و زمينه ( اجتماعي )
منبع : ( نورمن فركلاف، 1989ص 25)
" اين تصوير حاوي نكاتي اساسي زير است :
الف – متن در درجه اول داراي كليتي است كه خود بدان وابسته است . در داخل متن مجموعه اي از عناصر وجود دارند كه نه تنها به يكديگر مرتبط بوده بلكه كليتي را مي سازند كه بدان متن يا گفتمان مي گويند .
ب- متن يا گفتمان به مجموعه اي از عوامل بيرون متكي است .اين عوامل هم در فرايند توليد متن موثرند و هم در فرآيند تفسير . به عبارت ديگر دومين مربع داخل تصوير شماره 1 حاكي است كه يك متن در چه فرآيند گسترده اي توليد و در عين حال تفسير مي شود . فرآيند توليد و تفسير با همديگر داراي كنش متقابلند و در نتيجه همديگر را متاثر مي سازند .
ج – مربع سوم كه بسيار گسترده و وسيع است و همه موارد فوق را در بر دارد نشانگر آن است كه يك متن علاوه بر بافت متن و فرآيند و تفسير متن شديدا متاثر از شرايط اجتماعي است كه متن توليد و يا تفسير مي شود . بافت اجتماعي و فرهنگي ، تاثير بسيار بيشتري نسبت به بافت متن و فرآيند توليد و تفسير آن دارد .
بنابر اين تصوير شماره 1 بيش از هر چيز نمايانگر سطوح گفتمان است . نورمن فركلاف تحليل گفتمان را در اينجا در سه سطح متفاوت به كار گرفت : سطح اول ، گفتمان به مثابه متن ، سطح دوم كه وسيعتر از اولي است ، گفتمان به مثابه تعامل بين فرآيند توليد و تفسير متن و سطح سوم كه سطح كلان است ، گفتمان به مثابه زمينه است" (4) .
5- توصیف ، تفسیر و تبیین در تحلیل گفتمان
الف : توصیف
" مجموعه ويژگي هاي صوري اي كه در يك متن خاص يافت مي شوند مي توانند به عنوان انتخاب هاي خاصي از ميان گزينه هاي ( براي مثال گزينه هاي مربوط به واژگان و دستور ) موجود در انواع گفتمان هايي تلقي شوند كه متن از آن ها استفاده مي كند . به منظور تفسير ويژگي هايي كه به صورت بالفعل در يك متن وجود دارند، معمولا مد نظر قرار دادن ديگر انتخاب هاي ممكن نيز ضروري است ؛ يعني انتخاب از ميان نظام هاي گزينه اي انواع گفتمان هايي كه ويژگي هاي موجود از آنها اخذ شده اند . در نتيجه ، در تحليل متون ، كانون توجه دائما بين آنچه در متن وجود دارد و نوع گفتمان يا انواع گفتمان هايي كه متن از آنها استفاده مي كند در نوسان است.اين تغيير و جابجايي در بحث زير بازتاب مي يابد .
الف. واژگان
1- كلمات واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟ ( براي اصطلاح شناسي به ذيل يادداشت رجوع كنيد ) .
در طبقه بندي آن ها از كدام طرح ها استفاده شده است ؟
آيا مي توان از عبارت بندي دگر سان يا عبارت بندي افراطي سخن گفت ؟
چه نوع روابط معنايي ( هم معنايي ، شمول معنايي ، تضاد معنايي) به لحاظ ايده ئولوژيك معنا دار بين كلمات وجود دارد ؟
2- كلمات واجد كدام ارزشهاي رابطه اي هستند ؟
آيا عباراتي وجود دارند كه دال برحسن تعبير باشند ؟
آيا كلاماتي وجود دارند كه آشكارا رسمي يا محاوره اي باشند ؟
3- كلمات واجد كدام ارزش هاي بياني هستند ؟
4- در كلمات از كدام استعاره ها استفاده شده است ؟
ب. دستور
5- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزشهاي تجربي هستند ؟
چه نوع فرآيند ها و مشاركيني مسلط هستند ؟
آيا كنشگري نامشخص است ؟
آيا فرآيند ها همان هايي هستند كه به نظر مي رسند ؟
آيا از فرآيند اسم سازي استفاده شده است ؟
جملات معلوم هستند يا مجهول ؟
جملات مثبت هستند يا منفي ؟
6- ويژگي هاي دستوري واجد كدام ارزش هاي رابطه اي هستند ؟
از كدام وجه ها ( خبري ، پرسشي دستوري ، امري ) استفاده شده است ؟
آيا ويژگي هاي مهم وجهيت رابطه اي وجود دارند ؟
آيا از ضميرهاي ما و شما استفاده شده است و اگر پاسخ مثبت است ، نحوه ي استفاده از آنها چگونه بوده است ؟
7- ويژگي هاي دستوري واحد كدام ارزشهاي بياني هستند ؟
آيا ويژگي هاي مهم وجهيت بياني موجودند ؟
8- جملات ( ساده ) چگونه به يكديگر متصل شده اند ؟
از كدام كلامات ربطي منطقي استفاده شده است ؟
آيا جملات مركب از مشخصه هاي همپايگي يا وابستگي برخوردارند ؟
براي ارجاع به داخل و بيرون متن از چه ابزارهايي استفاده شده است ؟
ج. ساخت هاي متني
9- از كدام قراردادهاي تعاملي استفاده شده است ؟
آيا روشهايي وجود دارندكه به كمك آنها يك مشارك نوبت سخن گفتن ديگران را كنترل كند ؟
10 – متن واجد چه نوع ساختهاي گسترده تري است ؟ " (5).
ب : تفسیر
" سه پرسشي كه مي تواند در مورد هرگفتمان مطرح شود و در تحليل خوانندگان نيز موثر باشد مختصرا عنوان كنيم .
1- بافت يا زمينه : تفسير( هاي ) مشاركين گفتمان از بافت موقعيتي و بينامتني چيست ؟
2- انواع گفتمان : چه نوعي ( انواعي ) از گفتمان مورد استفاده خواهد بود ( و در نتيجه ، كدامين قواعد ، نظام و اصول در زمينه ي نظام آوايي ، دستور ، انسجام جمله اي ، واژگان ، نظام هاي معنايي يا كاربردي به كار گرفته مي شود ؛ و نيز كدام پي طرح ها ، چارچوب ها و سناريو ها ) ؟
3- تفاوت و تغيير : آيا پاسخ مشاركين متفاوت به دو پرسش 1و2 متفاوت خواهد بود ؟ آيا اين پاسخ ها در خلال تعامل آنان دستخوش تغيير خواهد شد ؟
مرحله ي تفسير تصحيح كننده ي اين باور نادرست است كه فاعلان در گفتمان مستقل هستند . اين مرحله در حقيقت آن چه را كه براي كشاركين امري تلويحي بوده به روشني بيان مي كند : وابستگي كنش گفتماني به پيش فرض هاي تبيين ناشده ي ماخوذ از عقل سليم و مندرج در دانش زمينه اي و نوع گفتمان. به هر حال بايد توجه داشت كه مرحله ي تفسير به خودي خود بيانگر روابط قدرت و سلطه و ايده ئولوژي هاي نهفته در پيش فرض هاي ياد شده ، كه كنش هاي گفتماني معمول را به صحنه ي مبارزه ي اجتماعي تبديل مي كند نخواهد بود . به منظور تحقق چنين هدفي مرحله ي تبيين ضروري خواهد بود" (6) .
ج : تبيين
" مي توان از مرحله تفسير به تبيين با توجه به اين نكته گذر نمود كه با بهره گرفتن از جنبه هاي گوناگون دانش زمينه اي به عنوان شيوه هاي تفسيري در توليد و تفسير متون ، دانش ياد شده بازتوليد خواهد شد . اين باز توليد براي مشاركين گفتمان پيامدي جانبي ، ناخواسته وناخود آگاه است ؛ اين امر در واقع به نوعي درمورد توليد و تفسير نيز صدق مي كند . باز توليد مراحل گوناگون تفسير و تبيين را به يكديگر پيوند مي دهد زيرا در حالي كه تفسير چگونگي بهره جستن از دانش زمينه اي در پردازش گفتمان را مورد توجه قرار مي دهد ، تبيين به شالوده ي اجتماعي و تغييرات دانش زمينه اي والبته بازتوليد آن در جريان كنش گفتماني مي پردازد .
هدف از مرحله ي تبيين ، توصيف گفتمان به عنوان بخشي از يك فرآيند اجتماعي است ؛ تبيين فتمان را به عنوان كنش اجتماعي توصيف مي كند و نشان مي دهد كه چگونه ساختارهاي اجتماعي ، گفتمان را تعيين مي بخشند ؛ همچنين تبيين نشان مي دهد كه گفتمان ها چه تاثيرات باز توليدي مي توانند برآن ساختارها بگذارند ، تاثيراتي كه منجر به حفظ يا تغيير آن ساختارها مي شوند . دانش زمينه اي واسطه ي تعيُن اجتماعي و اين تاثيرات است ؛ به اين معنا كه ساختارهاي اجتماعي به دانش زمينه اي شكل مي دهند . و اين يكي شكل دهنده ي گفتمان هاست و گفتمان ها دانش زمينه اي را حفظ مي كنند يا آن را تغيير مي دهند و اين دومي باز به نوبه ي خود حافظ يا تغيير دهنده ي ساختارهاست . نظربه جهت گيري موجود در اين كتاب ، منظور از ساختارهاي اجتماعي مناسبات قدرت است و هدف از فرآيندها و اعمال اجتماعي ، فرآيند ها و اعمال مربوط به مبارزه ي اجتماعي است . بنابراين ، تبيين عبارت است از ديدن گفتمان به عنوان جزئي از روند مبارزه ي اجتماعي در ظرف مناسبات قدرت .
آنچه را در مورد تبیین باید گفت در قالب سه پرسش زیر مطرح می کنیم :
1- عوامل اجتماعی : چه نوعی از روابط قدرت در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی در شکل دادن این گفتمان موثر است؟
2- ایده ئولوژی : چه عناصری از دانش زمینه ای که مورد استفاده واقع شده اند دارای خصوصیات ایده ئولوژیک هستند؟
3- تاثیرات : جایگاه این گفتمان نسبت به مبارزات در سطوح گوناگون نهادی ، اجتماعی و موقعیتی چیست؟ آیا این مبارزات علنی است یا مخفی ؟ آیا گفتمان یاد شده نسبت به دانش زمینه ای هنجاری است یا خلاق ؟ آیا در خدمت حفظ روابط موجود قدرت است یا در جهت دگرگون ساختن آن عمل می کند؟" (7).
مآخذ
1- بهرامپور ، شعبانعلي - مقدمه گردآورنده – کتاب " تحليل انتقادي گفتمان" نورمن فرکلاف – مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها – 1379
2- بهرامپور، شعبانعلي "درآمدي بر تحليل گفتمان " کتاب مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتماني –به اهتمام : محمدرضا تاجيك – اتنشارات : فرهنگ گفتمان- 1378
3- بهرامپور، شعبانعلي "درآمدي بر تحليل گفتمان " کتاب مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتماني –به اهتمام : محمدرضا تاجيك – اتنشارات : فرهنگ گفتمان- 1378
4- بهرامپور، شعبانعلي "درآمدي بر تحليل گفتمان " کتاب مجموعه مقالات گفتمان و تحليل گفتماني –به اهتمام : محمدرضا تاجيك – اتنشارات : فرهنگ گفتمان- 1378
5- ایزدی ، پیروز " تحلیل انتقادی در عمل : توصیف" کتاب " تحليل انتقادي گفتمان" نورمن فرکلاف – مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها – 1379
6- نیستانی ، محمود" تحلیل انتقادی گفتمان در عمل : تفسیر ،تبیین و جایگاه تحلیل گر " تحليل انتقادي گفتمان" نورمن فرکلاف – مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها – 1379
7- نیستانی ، محمود" تحلیل انتقادی گفتمان در عمل : تفسیر ،تبیین و جایگاه تحلیل گر " تحليل انتقادي گفتمان" نورمن فرکلاف – مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها - 1379